افشاریه
مقدمه
در اين تحقيق سعی شده است تا به اوضاع اجتماعی ايران، به خصوص روحانيت شيعی، در عصر افشار و زند پرداخته شود. هدف از انجام اين تحقيق بررسی نهاد روحانيت در اين دو عصر بود. همانطور که اطلاع داريد در عصر صفويه شاهد قدرتگيری زياد روحانيت هستيم به گونه ای حتی بعضی از اين علما بر حاکمان نيز مسلط بودند ( مانند عملکرد مجلسی دوم در زمان شاه سليمان و شاه سلطان حسين ).
تحقيق حاضر مختصری از اين شرايط اجتماعی است و بايد توجه داشت که بررسی اوضاع اجتماعی در ايران به دليل نپرداختن به اين موضوع و اينکه تواريخ نوشته شده بيشتر شرح زندگانی و عملکرد شاهان است کار آسانی نيست.
در مورد بررسی هر دوره، ابتدا به وضع سياسی و شکل گيری آن پرداخته
می شود و سپس به وضع روحانيت در آن عصر می پردازيم و در پايان به وضع اجتماعی مردم ايران در آن عصر پرداخته می شود.
اوضاع اجتماعی ايران در عصر افشاريه
قبل از پرداختن به اوضاع اجتماعی در عصر افشاريه، لازم است تا مختصری از تاريخ سياسی عصر افشاريه ذکر شود.
نادر مؤسس سلسله افشاريه در ابتدا در خدمت شاه طهماسب دوم صفوی بود و بدين مناسبت طهماسبقلی ناميده مي شد. وی موفق شد تا افغانها را شکست داده و از ايران بيرون کند. و سپس با جمع کردن سران کشور در دشت مغان پادشاهی خود را اعلام کرد. و بطور رسمی در سال 1148هـ .ق و در دشت مغان تاجگذاری نمود.
افشارها در مجموع 170سال ( 1148-1218هـ .ق ) در ايران حکومت کردند که گاهی حکومت آنها تنها برقسمتی از ايران ، و فقط خراسان ، بود. حاکمان افشار در اين مدت عبارتند از:
1-نادرشاه افشار (12 سال )
2-عليقلی خان عادلشاه (1 سال )
3-ابرهيم شاه برادر عادلشاه
4-شاهرخ شاه ( دوبار) نوه نادرشاه
5-مير محمد
6-نادر ميرزا (قديانی، 1384، ص: 18 )
بعد از اين مقدمه حال به اوضاع اجتماعی ايران در اين عصر مي پردازيم (لازم به ذکر است که در اين تحقيق تکيه اصلی بر اوضاع وجايگاه روحانيت شيعی
می باشد ).
قبل از پرداختن به توجه نادر به روحانيت شيعی، لازم است تا در مورد مذهب وشخصيت دينی نادر بحث شود.
« درباره شخص نادرشاه، موافقان و مخالفان او، سخن بسيار گفته اند، برخی او را سنی متعصبی دانسته اند که با اعتنا به اعتقادات اسلاف خويش، اصرار داشته که ملت ايران را دوباره به همان راهی که قبل از شاه اسماعيل اول ميرفته است باز آورد. و گروهی برعکس معتقدند که وی اساساً شيعی معتقدی بوده که تا روزگار آخر عمر خود نيز دست از ادای تکاليف و فرايض مخصوص بر نمی داشته است. از جمله ميتوان به تظاهرات مختلف او در اماکن مذهبی مشهد، شيراز، عتبات عاليات عراق وغيره اشاره کرد و در اين باب ترديدی روا نداشت.» ( شعبانی، 1365، صص:115-116)
نادر در دشت مغان و قبل از تاجگذاری شرايطی را برای قبول مقام سلطنت عنوان کرد. دو شرط از پنج شرط پيشنهادی نادر مربوط به مسائل دين می باشد که عبارتند از:
« ــ ايرانيان از عقايد گذشته خود دست بردارند تا اهل سنت مذهب جعفری را مانند مذاهب اربعه تسنن و خامس آنها بشمارند.
ــ در خانه کعبه که از ارکان اربعه آن به ائمه مذاهب اربعه سنّت تعلّق دارد، ايرانيان نيز در يک رکن با ايشان شريک شوند و به آئين جعفری نماز بگذارند. » ( قديانی، 1384، ص: 33 )
بر اساس اين دو شرط ملاحظه می شود که نادر تعصب مذهبی نداشته است بلکه می توان آنرا « سياست مذهبی » ناميد زيرا نادر قصد داشت تا با اتحاد مسلمانان و همچنين شکست دادن عثمانيها، يک امپراطوری اسلامی تشکيل دهد.
در مورد جايگاه روحانيون در ايران بايد گفت « روحانيون هميشه ودر همه دولتها اگر نخستين عامل مؤثر اجتماعی نبوده اند بضرس قاطين دومين عامل تکان دهنده و تصميم گيرنده حياتی آنان بوده اند.» (شعبانی، 1365، ص:265) و در مورد جامعه ايران بايد گفت که جامعه ای مذهبی است و افراد در اين جامعه ناگزير از مراجعه به علمای دينی هستند. و اين وابستگی به دين با ظهور سلسله صفوی بيشتر شد زيرا حکومت صفوی، حکومتی دينی بود و وارث اين حکومت سلسله افشاريه و در رأس آن نادر بود. « بنابراين اگر در عصر افشاری ميدان زيادی به روحانيون داده نمی شود، از يک جهت به دليل اين است که نادر در اين توهم بوده است که آن جماعت را با وی ميانه خوشی نيست، و تکيه بر آنها را که ملتفت و معتقد به نظامات حکومتی پيش از وی بودند، بی فايده تلقی می کرد. و از طرف ديگر خود را در آن مقام می ديد که به اختلافات طولانی هر دو رکن پايان بخشد و سياست تازه ای بنی بر سازش بين هر دو مذهب ايجاد کند. به عبارت ديگر صواب در آن ميديده که ريشه اختلافات چندين صد ساله را بخشکاند و وحدت عقيدتی يک پارچه ای برای مردم ايران – حداقل – فراهم آورد.» ( همو، ص: 266)
نخستين سختگيری نادر بر علما در همان دشت مغان روی داد بطوريکه در همان جا دستور قتل روحانی ای که با وی مخالف بود را صادر کرد.
نادر در جائی ديگر و در فرمانی موقوفات را به نفع دولت ضبط کرد. در مورد رابطه نادر با ديگر مذاهب نيز بايد گفت: « در زمان نادرشاه وضع فرهنگی يهوديان کاشان رو به بهبود گذارد، تا جائی که کاشان را تبديل به يک اورشليم کوچک گردانيد. در نتيجه آن، کاشان در ابتدای قرن هيجدهم ميلادی منشأ و مرکز روحانيون يهود برای همه ايران گرديد. اين وضع توسعه تحصيلات يهوديان کاشان، مدت شصت سال ادامه داشت و ترقياتی که يهوديان کاشان در امور بازرگانی و توليد ثروت بعدها پيدا کردند، نتيجه پيشرفت فرهنگ يهود کاشان در عصر نادرشاه می باشد.» ( قديانی، 1384، ص: 76 )
در مورد اصلاحات مذهبی نادر نکته ای که قابل ذکر است اين است که « اگر تغييرات عظيم پايان عصر صفوی پيش نمی آمد، و اگر هم حتی نادر به ظهور نمی رسيد و داعيه های جديد سياست مذهبی خويش را به ميان نمی آورد، باز هم قيام مردم سنی مذهب ايران، الزاماً دگرگونيهائی را در نظام روحانی عصر صفوی ضروری می ساخت. و لزوم هماهنگی و همکاری بيشتر اهل تسنن و تشيع را مبرهن می داشت.» (شعبانی، 1365،صص:265-266) در مورد اوضاع اجتماعی مردم در زمان نادر اطلاعات تاريخی بسياری در دست نيست آنچه که از منابع بدست می آيد اين است که وضع رفاه و آسايش مردم در ابتدای حکومت نادر خوب بود ولی بعد از تحول روحی نادر ومتعاقب آن کور کردن پسرش، به ناگهان نادر نسبت به همه بدبين شد و مالياتهای سنگينی بر مردم ايران بست و حتی ماليات سه ساله ای را که بعد از فتح هند بخشيده بود طلب کرد و برای ديرکرد آن جرائم سنگين و وحشتناک مقررکرد ( قديانی، 1384، ص: 46 ) و بدنبال اين امور قيامهائی در شيراز، شيروان، تبريز، استرآباد و ديگر شهرها رخ داد و اين وضع به گونه ای بود که بعضی از مورخان آنرا از حکومت بيگانگان بر ايران بدتر دانستند«اثرهای نکبت بار چنين نحوه زيستنی معلوم است که چگونه گريبان خلايق را می گيرد و باعث از ميان رفتن مناعت خاص و عزت نفس ناس می شود. از طرفی هم شوريدگی احوال توده را موجب می گردد و نواميس اجتماعی و سنن ارزنده مذهبی و ميراث های گرانقدر ملی را تهديد می کند. تنزل سطوح اخلاقی، بالمآل به انحطاط ارزشها ختم می شود و با از هم پاشيدگی نظامات ارجمند، حياتی عاری از درخشش و جاذبه و قابليت اعتنا، را سبب می گردد تا آنجا که شخص، و در تداوم با او، اشخاص، به موجودات عاجز و درمانده و بی ارزش مبدل می شوند که تنها نهمت زندگانی را زيستن تلقی می کنند، آنهم به هر قيمتی که باشد.» (شعبانی، 1365،ص:251) در مورد اوضاع اجتماعی ايران بعد از نادر نيز اطلاعات چندانی در دست نيست و آنچه قابل ذکر است اين می باشد که « محرز است که نادر به اجرای تمام و کمال دستورهای خويش در اين باب موفق نشد و آنچه هم از جهت تصرف املاک وقفی، بعمل آمده بود، بعدها به فرمان برادرزاده اش عادل شاه، کان لم يکن تلقی گرديد.» (همو، ص:270)
اوضاع اجتماعی ايران در عصر زنديه
بعد از قتل نادر سلسله افشاريه دچار ضعف شد و هر چند به عنوان سلسله حاکم از آن ياد می شود ولی در اصل ايران توسط قدرتهای ايلياتی غير متمرکز اداره می شد. به عنوان مثال محمد حسن خان قاجار در بخشهائی از شمال ايران قدرت داشت، در اصفهان ابوالفتح خان بختياری حکومت می کرد، حکومت همدان در دست محمدعلی خان تکله لو بود، در بخشهای جنوب غربی ايران قدرت در دست طايفه زند بود و ...
در اين شرايط و پس از کش و قوسهای بسيار بالاخره کريمخان زند به قدرت رسيد هرچند بازهم در بخشهائی از ايران حکومتهای خودمختاری وجود داشت، مثلاً شاهرخ شاه افشار همچنان در خراسان حکومت می کرد و کريمخان متعرض وی نمی شد، ولی در مجموع اکثر نواحی ايران تحت حاکميت زند شد.
در مورد مذهب کريمخان در ميان منابع اختلافی وجود ندارد و اکثر منابع متفق القول وی را شيعی مذهب می دانند. ولی در مورد شخصيت مذهبی کريمخان اختلافاتی ديده می شود، بعضی از منابع وی را شيعی متعصب می دانند و
می گويند « ايل زند پيروآئين تشيع بودند. کريم خان نيز مردی متدين به آداب و مراسم مذهبی بود و حتی به تقليد از پادشاهان صفوی در ايام محرم به برگزاری مراسم عزاداری می پرداخت؛ خاصه آنکه معروف است تعزيه داری و نوحه خوانی ماه محرم به شيوه ای که در عصر قاجار اوج گرفت به زمان وی مربوط می شود. » ( قديانی، 1384، ص: 112 )و يا اينکه « کريمخان بنا به سنّت با سکه زنی به نام اسم امام غائب ( صاحب الزمان ) و ساختن مساجد و بقاع و توجه به نمازهای جماعت ( گرچه در اين راه اجباری در کار نبود ) به تقويت مذهب شيعه پرداخت. » ( پری، 1381، ص: 313 ) و بعضی از منابع وی را شخصی لاابالی و بی بندوبار می دانند. ولی در مجموع آنچه که از نوشته ها استنباط می شود اين است که وی شخصی خوشگذران بوده و « يکی از پارساترين وقايع نگاران ايران با نفرت يادآوری کرده است که کريمخان در تمام دوران زندگيش هرگز نماز نمی خواند.» (همو، ص: 313 )
کريمخان در جامعه ای حکومت می کرد که دينی است و وی نيز می بايست مشروعيت دينی خود را از آنان بگيرد ولی گويا کريمخان هيچ توجه ای به اين گونه مسائل نداشت و خود را بی نياز از تائيد آنها می دانست.
در مورد جايگاه اجتماعی روحانيان در عصر کريمخان بايد گفت که « در ايام هرج و مرج پس از قتل نادر بسياری از علماء به بقاع متبرکه عراق مهاجرت کردند، بنابراين روحانيون باقيمانده و کسانی که در فرمانروائی کريمخان به ايران برگشتند قدرتشان تقليل يافته بود » ( همو، ص:312 ) جز تغييراتی اندک، مناصب و مقامات مذهبی دوره کريمخان تقريباً همانند دوره نادرشاه بود. و
« بزرگترين مراجع رسمی انتصابی روحانی در شيراز شيخ الاسلام بود. وظائفش ظاهراً از وظائف اسلافش در دوران حکومت صفوی محدودتر بود. سمت ملاباشی انتخابی معمول زمان شاه سلطان حسين ديگر احياء نشد. مراجع مذهبی سنتی که شاه انتخابشان می کرد از سوی کريمخان مستمری و حقوقی داشتند. مثلاً متولی گنبدشاه عبدالعظيم شهرری درسال 179هـ ق و ناظر امور مذهبی ( ناظرالشريعه) در قزوين از اين قبيل بودند، اما روحانيون کوچکتر و طلبه های علوم دينی و سادات علوی و دراويش که از طريق مستمری ماهيانه امرار معاش می کردند انتصابی نبودند. چنانکه گفته اند وکيل اينانرا مردمی طفيلی می خواند و گفته بود وظيفه عام او به آنان اجازه می دهد که چون ديگران با آنچه دارند به خوبی زندگی کنند. » (همو، ص: 313 ) « چنين بر می آيد که شيخ الاسلام، با وجود عهده دار بودن بسياری از امور دينی و مذهبی، « فاقد قدرت سياسی » در اين عصر بوده است. » ( ورهرام، 1385، ص: 102) در مورد رابطه علما با دولت زنديه آنچه گفتنی است اين است که « کريمخان در همان ابتدای کار تصميم گرفت حقوق و مواجبی را که به طلّاب و برخی اهل علم از سوی دولت واگذار می شد به کلی قطع کند. وی اين امر را محدود به عده ای خاص نمود که تعدادشان بسيار انگشت شمار و برای مناصب دينی مورد نياز دولت تربيت می شدند. کريمخان معتقد بود بقيه علما بايد مثل همه از دسترنج خود نان بخورند. استدلال او اين بود که بودجه خاص طلّاب علوم دينی بايد صرف دفاع از مرزهای کشور و عمران و آبادی آن بگردد.» ( رجائی،1377، صص: 218-219) و حتی خود کريمخان نيز گفته است که « ما وکيل دولت ايرانيم، از خود اموالی نداريم که به ملاها و طلبه علوم بدهيم و از ماليات ديوانی که انفاذ خزانه خزانه عامره بايد بشود، به جهت لشکرآرائی و مرزبانی و ايرانمداری چيزی به کس نخواهيم داد. هر کس که خدمت به دولت ايران می نمايد او را راتبه و مواجب مستمری خواهيم داد. » ( پناهی سمنانی، صص: 148-149) ولی با اين حال«در دولت کريمخان به روحانيان نقش خاص و برجسته ای داده می شد و هم از اين رو کريمخان به دليل اعتقاد و ارتباط گسترده مردم به اين قشر و نيز ميل و علاقه و ارادتی که از اعتقاد وی نشأت می گرفت به علما و روحانيون پاک و وارسته توجه و عنايتی خاص داشت و در عين حال نسبت به برخی که از اين عنوان و مسند راهی برای توجيه رفاه و امرار معاش و تن در ندادن به مسئوليتهای سخت اجتماعی و سياسی باز کرده بودند بسيار سخت گير بود » ( رجائی، 1377، ص: 249 ) « کريم خان فقط برای روحانيونی مانند امام جمعه، قاضی، شيخ الاسلام، صدر و نايب الصدور مواجب مستمری قرار داد، مع ذلک کريم خان سعی می کرد که از دخالت روحانيان در امور مملکتی جلوگيری کند، زيرا وی عقيده داشت که دخالت برخی از بزرگان عصر صفوی در مسائل کشوری باعث سقوط دولت صفوی بوده است. » ( ورهرام، 1385، ص: 103 ) در مورد روحانيون شهرها نيز بايد گفت « سرپرستی هريک از محلات شهرها بر عهده يکی از روحانيان محلی قرار می گرفت که معمولاً عهده دار انجام مراسم مذهبی هفتگی و سنتی نيز بود.» ( رجائی، 1377، ص: 258) سختگيری کريمخان نسبت به روحانيون و رابطه خوب وی با ديگر مذاهب ، که بيشتر به دلايل سياسیـ تجاری بود گاهی نظر مردم را نسبت به مذهب وی دچار شک و ترديد می کرد « چون کريمخان از ابتدای جوانی به رفت وآمد با ارمنيان عادت کرده است، امروز هم نسبت به مسيحيها رفتار خوبی دارد. چندی پيش کريمخان پسر بزرگ خود را در يک کليسای ارمنی به جلو محراب برد و از يک اسقف ارمنی خواست تا برای او دعائی بکند. از اين رو ارمنی ها فکر می کنند که کريمخان در پنهانی مسيحی است. اما از اين رفتار، کريمخان هدف سياسی داشت. او با رفتاری که نسبت به ارمنی ها دارد آنها را وادار می کنند که دوستان خارج از کشور خود را به بازگشت به ايران تشويق کند.» (پناهی سمنانی، ص: 101) بعضی از منابع نيز به قدرتگيری صوفيان در دوره کريمخان اشاره کرده اند « معذلک بايد اذعان کرد که تجديد حيات صوفی گری از دوران حکومت کريمخان آغاز شده است. مدرکی وجود ندارد که نمايانگر مخالفت يا تشويق و ترغيب او نسبت به آنان باشد. همينطور هم، گرچه رفتار دلسردکننده اش نسبت به علماء ممکنست نقشی در شکنجه تعصب آميز صوفيان داشته باشد، ولی اينکار تا نسل بعد گسترش پيدا نکرد و امکان دارد که تأکيد شديد مسئوليت اجتماعی علمای ايالات و پشتيبانان شهری آنان در عکس العمل اضمحلال حکومت مرکزی بوده باشد.» (پری، 1381، ص: 314 ) درمورد رابطه ديگر حاکمان زند با علما اطلاع چندانی نداريم ولی در مورد رابطه علي مردان خان بايد گفت « علی مردان خان
می بايستی ظاهراً مذهبی تر از ديگر حکام زند بوده باشد و اخلاص خاصی به حضرت علی عليه السلام از خود نشان می داده است، به طوری که هر گاه « نام نامی حضرت امير مؤمنان را می شنيد اشکش جاری می شد.» اقليتهای مذهبی و پيروان ديگر مذاهب اسلام در عهد وی از آرامش کمتری بر خوردار بودند و اين امر برخلاف دوره کريمخان بود. در زمان علی مردان خان حتی صوفيان نيز تحت تعقيب قرار می گرفتند. به طور کلی اقليتهای مذهبی در عصر کريمخان از آزادی بيشتری برخوردار بودند و حتی آن کساني که در عصر افشار، ايران را ترک کرده بودند، با توجه به سياست مذهبی کريمخان و عدم تعصب وی به ايران بازگشتند. کارستن نيبور که خود شاهد عينی بازگشت آنان بوده است، می نويسد که آن عده از خانواده های ارمنی که به خاطر آشفتگی های داخلی قبلی، ايران را ترک کرده بودند،دوباره به کشورشان بازگشتند.» ( ورهرام، 1385، صص:103-104)
هرچند کريمخان به وضع روحانيون توجهی نداشت ولی نسبت به وضع افراد عادی بسيار حساس بود و قصد داشت تا مردم ايران بعد از زندگی سخت زمان افشاريه اينک با خيالی آسوده زندگی کنند بنابراين تا آخر عمر خود را پادشاه نناميد بلکه خود را وکيل الرعايا می ناميد.
« در نظام حکومتی کريمخان، مردم از نظر شغل و حرفه در چهار صنف متمرکز شده بودند: اهل زراعت ( کشاورزان ) اهل بيع و شری ( بازرگانان و تجار )، اهل حرفه و کسب ( پيشه وران صنعتگران ) و اهل ملازمت ( کارکنان ديوانی ) و معتقد بود که هر کس از اين چهار بيرون است، رويش نديدنی است. و هم از اين رو بود که وقتی برخی از صاحب منصبان حکومتی از او خواستند که برای طلاب علوم وظيفه مقرری تعيين کند، کريمخان نپذيرفت » ( پناهی سمنانی، ص: 148 )
«کريمخان بجز جنگ با عثمانی و فتح بصره، هيچ عمليات نظامی ديگری بر عليه کشورهای خارجی همسايه انجام نداد. اين روش باعث می شد مردم احساس کنند وکيل بيش از هر چيز مايل به حفظ آرامش و ثبات کشور است تا کشورداری» ( رجائی، 1377، ص:220)
« نيبور در سفرنامه خود می نويسد در هيچ کجای دنيا کسی نمی تواند با اين امنيت مسافرت کند اين هدف مهم کريمخان به خصوص در دوره ای که مردم ايران هنوز طعم تلخ ستمهای سياسی و اقتصادی دوره نادری را در کام خود داشتند، بسيار سنجيده بود. وی تا توانست فشار اقتصادی وارد بر مردم را کاهش داد. دربار نسبتاً ساده او خيلی از مخارج اضافی را کاهش داد و اين امر نوعی اطمينان خاطر مردم را نسبت به دولت فراهم کرد.» ( رجائی، 1377، ص: 220) « در مدت چهارده سال پايان عمر وی ] کريمخان[ هيچ گونه فتنه و آشوبی برپا نشد و امنيت و آرامشی در کشور برقرار گرديد که مانند آن تا آن موقع کمتر ديده شده بود. » ( قديانی، 1384، ص: 111 )
عليرغم تلاشهای کريمخان برای گسترش عدالت اجتماعی در جامعه ايران، گويا متأسفانه شهرهای شيراز، اصفهان و مناطق نزديک به پايتخت از اين نعمت برخوردار بودند و در شهرهای ديگر حاکمان ظالمی چون زکی خان زند، شيخ علی خان زند، خدامردان زند و تقی خان بافقی و ... حکومت می کردند. (پناهی سمنانی، ص: 94)
بعد از فوت کريمخان به دليل اينکه جانشينی برای خود انتخاب نکرده بود بر سر تصاحب اين منصب درگيری صورت گرفت و اوضاع آرام ايران دوباره آشفته شد و اين وضع بود تا اينکه آقا محمد خان قاجار موفق به تشکيل سلسله قاجاريه شد.
نتيجه گيری
سلسله افشاريه بعد از شکست افغانها بر ايران حاکم شدند. مؤسس اين سلسله نادر شاه افشار بود. در مورد مذهب نادر اختلافات نظرهائی وجود دارد. بعضی وی را سنّی و بعضی ديگر وی را شيعی متعصب می دانند ولی آنچه پذيرفتنی است اين است که وی تعصب مذهبی نداشت و نوعی سياست مذهبی داشت.
در مورد جايگاه روحانيون در ايران بايد گفت که آنها همواره جزء دو قدرت برتر بودند و قدرتی تقريباً هم تراز شاه داشتند. بعد از سقوط صفوی از قدرت آنها کاسته شد و نادر هم رابطه خوبی با آنها نداشت و دليل آن هم عدم اطمينان نادر به آنها و پايان دادن به اختلافات مذهبی ميان شيعه و سنّی بود.نادر در راستای اين هدف موقوفات را به نفع دولت ضبط کرد. نادر همچنين رابطه خوبی با اقليتهای مذهبی داشت.
در رابطه با وضع اجتماعی مردم بايد گفت در ابتدای حکومت نادر وضع مردم نسبتاً خوب بوده است ولی بعد از تحول روحی نادر و کور کردن پسرش وی نسبت به همه بدبين شد و حتی ماليات سه ساله ای را که بخشيده بود بازپس گرفت. در مجموع مردم در زمان نادر زندگی سختی داشتند و بعد از نادر چند حاکم ديگر از اين سلسله به حکومت رسيدند که از اوضاع زمان آنها اطلاع چندانی در دست نيست.
بعد از نادر اوضاع ايران آشفته شد و در هر منطقه ای حاکمی حکومت می کرد تا اينکه حکومت به کريمخان زند رسيد و وی توانست تمام ايران بجز خراسان را تحت حاکميت خود درآورد.
هر چند تمام منابع در مورد شيعی بودن کريمخان اختلافی ندارند ولی در مورد شخصيت مذهبی وی اختلاف نظرهائی وجود دارد و بعضی منابع وی را شيعه ای معتقد و بعضی ديگر وی را لاابالی دانسته اند ولی در مجموع وی، شخصی خوشگذران بود.
کريمخان نيز همانند نادر توجهی به علما نداشت و مقامات مذهبی اين عصر تقريباً همانند دوره افشاريه بود. کريمخان در ابتدای کار حقوق و مواجب علما را قطع کرد و جز عده ای معدود بقيه علما از اين مواجب محروم شدند. رابطه کريمخان با اقليتهای مذهبی خوب بود و آن گويا به دليل اهداف سياسی ـ تجاری بود. عليمردان خان گويا از ديگر حکام زند مذهبی تر بود و در زمان وی اقليتهای مذهبی آزادی خود را از دست دادند.
در مورد وضع مردم در زمان کريمخان بايد گفت که مردم در اين زمان از آسايش زيادی برخوردار بودند و آرامش خوبی بر ايران حاکم بود بگونه ای که در مدت 14سال هيچ جنگی در ايران روی نداد کريمخان نيز هيچگاه خود را پادشاه نناميد بلکه خود را وکيل ناميد. ولی بعد از کريمخان به انتخاب نکردن جانشينی برای خود دوباره جنگ بر سر حکومت آغاز شد و تا زمان به حکومت رسيدن آقا محمد خان قاجار ادامه يافت.
فهرست منابع
1ـ پری، جان : تاريخ ايران بين سالهای 1747ـ1779 ، ترجمه: علی محمد ساکی ، تهران: آسونه، 1381.
2ـ پناهی سمنانی : کريم خان ( نيکوترين زمامدار ايران )، تهران : نشر ندا، چ: دوم.
3ـ رجائی، غلامعلی : ايران و کريمخان، تهران: ضريح، چ: اول، 1377.
4ـ شعبانی، رضا : تاريخ اجتماعی ايران در عصر افشاريه، جلد: اول، چ: دوم، 1365.
5ـ قديانی ، عباس: تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران در دوره افشاريه و زنديه، تهران: فرهنگ مکتوب، چ:دوم، 1384.
6ـ ورهرام، غلامرضا : تاريخ سياسی و اجتماعی ايران در عصر زند، تهران: معين، چ: اول، 1385.
در اين تحقيق سعی شده است تا به اوضاع اجتماعی ايران، به خصوص روحانيت شيعی، در عصر افشار و زند پرداخته شود. هدف از انجام اين تحقيق بررسی نهاد روحانيت در اين دو عصر بود. همانطور که اطلاع داريد در عصر صفويه شاهد قدرتگيری زياد روحانيت هستيم به گونه ای حتی بعضی از اين علما بر حاکمان نيز مسلط بودند ( مانند عملکرد مجلسی دوم در زمان شاه سليمان و شاه سلطان حسين ).
تحقيق حاضر مختصری از اين شرايط اجتماعی است و بايد توجه داشت که بررسی اوضاع اجتماعی در ايران به دليل نپرداختن به اين موضوع و اينکه تواريخ نوشته شده بيشتر شرح زندگانی و عملکرد شاهان است کار آسانی نيست.
در مورد بررسی هر دوره، ابتدا به وضع سياسی و شکل گيری آن پرداخته
می شود و سپس به وضع روحانيت در آن عصر می پردازيم و در پايان به وضع اجتماعی مردم ايران در آن عصر پرداخته می شود.
اوضاع اجتماعی ايران در عصر افشاريه
قبل از پرداختن به اوضاع اجتماعی در عصر افشاريه، لازم است تا مختصری از تاريخ سياسی عصر افشاريه ذکر شود.
نادر مؤسس سلسله افشاريه در ابتدا در خدمت شاه طهماسب دوم صفوی بود و بدين مناسبت طهماسبقلی ناميده مي شد. وی موفق شد تا افغانها را شکست داده و از ايران بيرون کند. و سپس با جمع کردن سران کشور در دشت مغان پادشاهی خود را اعلام کرد. و بطور رسمی در سال 1148هـ .ق و در دشت مغان تاجگذاری نمود.
افشارها در مجموع 170سال ( 1148-1218هـ .ق ) در ايران حکومت کردند که گاهی حکومت آنها تنها برقسمتی از ايران ، و فقط خراسان ، بود. حاکمان افشار در اين مدت عبارتند از:
1-نادرشاه افشار (12 سال )
2-عليقلی خان عادلشاه (1 سال )
3-ابرهيم شاه برادر عادلشاه
4-شاهرخ شاه ( دوبار) نوه نادرشاه
5-مير محمد
6-نادر ميرزا (قديانی، 1384، ص: 18 )
بعد از اين مقدمه حال به اوضاع اجتماعی ايران در اين عصر مي پردازيم (لازم به ذکر است که در اين تحقيق تکيه اصلی بر اوضاع وجايگاه روحانيت شيعی
می باشد ).
قبل از پرداختن به توجه نادر به روحانيت شيعی، لازم است تا در مورد مذهب وشخصيت دينی نادر بحث شود.
« درباره شخص نادرشاه، موافقان و مخالفان او، سخن بسيار گفته اند، برخی او را سنی متعصبی دانسته اند که با اعتنا به اعتقادات اسلاف خويش، اصرار داشته که ملت ايران را دوباره به همان راهی که قبل از شاه اسماعيل اول ميرفته است باز آورد. و گروهی برعکس معتقدند که وی اساساً شيعی معتقدی بوده که تا روزگار آخر عمر خود نيز دست از ادای تکاليف و فرايض مخصوص بر نمی داشته است. از جمله ميتوان به تظاهرات مختلف او در اماکن مذهبی مشهد، شيراز، عتبات عاليات عراق وغيره اشاره کرد و در اين باب ترديدی روا نداشت.» ( شعبانی، 1365، صص:115-116)
نادر در دشت مغان و قبل از تاجگذاری شرايطی را برای قبول مقام سلطنت عنوان کرد. دو شرط از پنج شرط پيشنهادی نادر مربوط به مسائل دين می باشد که عبارتند از:
« ــ ايرانيان از عقايد گذشته خود دست بردارند تا اهل سنت مذهب جعفری را مانند مذاهب اربعه تسنن و خامس آنها بشمارند.
ــ در خانه کعبه که از ارکان اربعه آن به ائمه مذاهب اربعه سنّت تعلّق دارد، ايرانيان نيز در يک رکن با ايشان شريک شوند و به آئين جعفری نماز بگذارند. » ( قديانی، 1384، ص: 33 )
بر اساس اين دو شرط ملاحظه می شود که نادر تعصب مذهبی نداشته است بلکه می توان آنرا « سياست مذهبی » ناميد زيرا نادر قصد داشت تا با اتحاد مسلمانان و همچنين شکست دادن عثمانيها، يک امپراطوری اسلامی تشکيل دهد.
در مورد جايگاه روحانيون در ايران بايد گفت « روحانيون هميشه ودر همه دولتها اگر نخستين عامل مؤثر اجتماعی نبوده اند بضرس قاطين دومين عامل تکان دهنده و تصميم گيرنده حياتی آنان بوده اند.» (شعبانی، 1365، ص:265) و در مورد جامعه ايران بايد گفت که جامعه ای مذهبی است و افراد در اين جامعه ناگزير از مراجعه به علمای دينی هستند. و اين وابستگی به دين با ظهور سلسله صفوی بيشتر شد زيرا حکومت صفوی، حکومتی دينی بود و وارث اين حکومت سلسله افشاريه و در رأس آن نادر بود. « بنابراين اگر در عصر افشاری ميدان زيادی به روحانيون داده نمی شود، از يک جهت به دليل اين است که نادر در اين توهم بوده است که آن جماعت را با وی ميانه خوشی نيست، و تکيه بر آنها را که ملتفت و معتقد به نظامات حکومتی پيش از وی بودند، بی فايده تلقی می کرد. و از طرف ديگر خود را در آن مقام می ديد که به اختلافات طولانی هر دو رکن پايان بخشد و سياست تازه ای بنی بر سازش بين هر دو مذهب ايجاد کند. به عبارت ديگر صواب در آن ميديده که ريشه اختلافات چندين صد ساله را بخشکاند و وحدت عقيدتی يک پارچه ای برای مردم ايران – حداقل – فراهم آورد.» ( همو، ص: 266)
نخستين سختگيری نادر بر علما در همان دشت مغان روی داد بطوريکه در همان جا دستور قتل روحانی ای که با وی مخالف بود را صادر کرد.
نادر در جائی ديگر و در فرمانی موقوفات را به نفع دولت ضبط کرد. در مورد رابطه نادر با ديگر مذاهب نيز بايد گفت: « در زمان نادرشاه وضع فرهنگی يهوديان کاشان رو به بهبود گذارد، تا جائی که کاشان را تبديل به يک اورشليم کوچک گردانيد. در نتيجه آن، کاشان در ابتدای قرن هيجدهم ميلادی منشأ و مرکز روحانيون يهود برای همه ايران گرديد. اين وضع توسعه تحصيلات يهوديان کاشان، مدت شصت سال ادامه داشت و ترقياتی که يهوديان کاشان در امور بازرگانی و توليد ثروت بعدها پيدا کردند، نتيجه پيشرفت فرهنگ يهود کاشان در عصر نادرشاه می باشد.» ( قديانی، 1384، ص: 76 )
در مورد اصلاحات مذهبی نادر نکته ای که قابل ذکر است اين است که « اگر تغييرات عظيم پايان عصر صفوی پيش نمی آمد، و اگر هم حتی نادر به ظهور نمی رسيد و داعيه های جديد سياست مذهبی خويش را به ميان نمی آورد، باز هم قيام مردم سنی مذهب ايران، الزاماً دگرگونيهائی را در نظام روحانی عصر صفوی ضروری می ساخت. و لزوم هماهنگی و همکاری بيشتر اهل تسنن و تشيع را مبرهن می داشت.» (شعبانی، 1365،صص:265-266) در مورد اوضاع اجتماعی مردم در زمان نادر اطلاعات تاريخی بسياری در دست نيست آنچه که از منابع بدست می آيد اين است که وضع رفاه و آسايش مردم در ابتدای حکومت نادر خوب بود ولی بعد از تحول روحی نادر ومتعاقب آن کور کردن پسرش، به ناگهان نادر نسبت به همه بدبين شد و مالياتهای سنگينی بر مردم ايران بست و حتی ماليات سه ساله ای را که بعد از فتح هند بخشيده بود طلب کرد و برای ديرکرد آن جرائم سنگين و وحشتناک مقررکرد ( قديانی، 1384، ص: 46 ) و بدنبال اين امور قيامهائی در شيراز، شيروان، تبريز، استرآباد و ديگر شهرها رخ داد و اين وضع به گونه ای بود که بعضی از مورخان آنرا از حکومت بيگانگان بر ايران بدتر دانستند«اثرهای نکبت بار چنين نحوه زيستنی معلوم است که چگونه گريبان خلايق را می گيرد و باعث از ميان رفتن مناعت خاص و عزت نفس ناس می شود. از طرفی هم شوريدگی احوال توده را موجب می گردد و نواميس اجتماعی و سنن ارزنده مذهبی و ميراث های گرانقدر ملی را تهديد می کند. تنزل سطوح اخلاقی، بالمآل به انحطاط ارزشها ختم می شود و با از هم پاشيدگی نظامات ارجمند، حياتی عاری از درخشش و جاذبه و قابليت اعتنا، را سبب می گردد تا آنجا که شخص، و در تداوم با او، اشخاص، به موجودات عاجز و درمانده و بی ارزش مبدل می شوند که تنها نهمت زندگانی را زيستن تلقی می کنند، آنهم به هر قيمتی که باشد.» (شعبانی، 1365،ص:251) در مورد اوضاع اجتماعی ايران بعد از نادر نيز اطلاعات چندانی در دست نيست و آنچه قابل ذکر است اين می باشد که « محرز است که نادر به اجرای تمام و کمال دستورهای خويش در اين باب موفق نشد و آنچه هم از جهت تصرف املاک وقفی، بعمل آمده بود، بعدها به فرمان برادرزاده اش عادل شاه، کان لم يکن تلقی گرديد.» (همو، ص:270)
اوضاع اجتماعی ايران در عصر زنديه
بعد از قتل نادر سلسله افشاريه دچار ضعف شد و هر چند به عنوان سلسله حاکم از آن ياد می شود ولی در اصل ايران توسط قدرتهای ايلياتی غير متمرکز اداره می شد. به عنوان مثال محمد حسن خان قاجار در بخشهائی از شمال ايران قدرت داشت، در اصفهان ابوالفتح خان بختياری حکومت می کرد، حکومت همدان در دست محمدعلی خان تکله لو بود، در بخشهای جنوب غربی ايران قدرت در دست طايفه زند بود و ...
در اين شرايط و پس از کش و قوسهای بسيار بالاخره کريمخان زند به قدرت رسيد هرچند بازهم در بخشهائی از ايران حکومتهای خودمختاری وجود داشت، مثلاً شاهرخ شاه افشار همچنان در خراسان حکومت می کرد و کريمخان متعرض وی نمی شد، ولی در مجموع اکثر نواحی ايران تحت حاکميت زند شد.
در مورد مذهب کريمخان در ميان منابع اختلافی وجود ندارد و اکثر منابع متفق القول وی را شيعی مذهب می دانند. ولی در مورد شخصيت مذهبی کريمخان اختلافاتی ديده می شود، بعضی از منابع وی را شيعی متعصب می دانند و
می گويند « ايل زند پيروآئين تشيع بودند. کريم خان نيز مردی متدين به آداب و مراسم مذهبی بود و حتی به تقليد از پادشاهان صفوی در ايام محرم به برگزاری مراسم عزاداری می پرداخت؛ خاصه آنکه معروف است تعزيه داری و نوحه خوانی ماه محرم به شيوه ای که در عصر قاجار اوج گرفت به زمان وی مربوط می شود. » ( قديانی، 1384، ص: 112 )و يا اينکه « کريمخان بنا به سنّت با سکه زنی به نام اسم امام غائب ( صاحب الزمان ) و ساختن مساجد و بقاع و توجه به نمازهای جماعت ( گرچه در اين راه اجباری در کار نبود ) به تقويت مذهب شيعه پرداخت. » ( پری، 1381، ص: 313 ) و بعضی از منابع وی را شخصی لاابالی و بی بندوبار می دانند. ولی در مجموع آنچه که از نوشته ها استنباط می شود اين است که وی شخصی خوشگذران بوده و « يکی از پارساترين وقايع نگاران ايران با نفرت يادآوری کرده است که کريمخان در تمام دوران زندگيش هرگز نماز نمی خواند.» (همو، ص: 313 )
کريمخان در جامعه ای حکومت می کرد که دينی است و وی نيز می بايست مشروعيت دينی خود را از آنان بگيرد ولی گويا کريمخان هيچ توجه ای به اين گونه مسائل نداشت و خود را بی نياز از تائيد آنها می دانست.
در مورد جايگاه اجتماعی روحانيان در عصر کريمخان بايد گفت که « در ايام هرج و مرج پس از قتل نادر بسياری از علماء به بقاع متبرکه عراق مهاجرت کردند، بنابراين روحانيون باقيمانده و کسانی که در فرمانروائی کريمخان به ايران برگشتند قدرتشان تقليل يافته بود » ( همو، ص:312 ) جز تغييراتی اندک، مناصب و مقامات مذهبی دوره کريمخان تقريباً همانند دوره نادرشاه بود. و
« بزرگترين مراجع رسمی انتصابی روحانی در شيراز شيخ الاسلام بود. وظائفش ظاهراً از وظائف اسلافش در دوران حکومت صفوی محدودتر بود. سمت ملاباشی انتخابی معمول زمان شاه سلطان حسين ديگر احياء نشد. مراجع مذهبی سنتی که شاه انتخابشان می کرد از سوی کريمخان مستمری و حقوقی داشتند. مثلاً متولی گنبدشاه عبدالعظيم شهرری درسال 179هـ ق و ناظر امور مذهبی ( ناظرالشريعه) در قزوين از اين قبيل بودند، اما روحانيون کوچکتر و طلبه های علوم دينی و سادات علوی و دراويش که از طريق مستمری ماهيانه امرار معاش می کردند انتصابی نبودند. چنانکه گفته اند وکيل اينانرا مردمی طفيلی می خواند و گفته بود وظيفه عام او به آنان اجازه می دهد که چون ديگران با آنچه دارند به خوبی زندگی کنند. » (همو، ص: 313 ) « چنين بر می آيد که شيخ الاسلام، با وجود عهده دار بودن بسياری از امور دينی و مذهبی، « فاقد قدرت سياسی » در اين عصر بوده است. » ( ورهرام، 1385، ص: 102) در مورد رابطه علما با دولت زنديه آنچه گفتنی است اين است که « کريمخان در همان ابتدای کار تصميم گرفت حقوق و مواجبی را که به طلّاب و برخی اهل علم از سوی دولت واگذار می شد به کلی قطع کند. وی اين امر را محدود به عده ای خاص نمود که تعدادشان بسيار انگشت شمار و برای مناصب دينی مورد نياز دولت تربيت می شدند. کريمخان معتقد بود بقيه علما بايد مثل همه از دسترنج خود نان بخورند. استدلال او اين بود که بودجه خاص طلّاب علوم دينی بايد صرف دفاع از مرزهای کشور و عمران و آبادی آن بگردد.» ( رجائی،1377، صص: 218-219) و حتی خود کريمخان نيز گفته است که « ما وکيل دولت ايرانيم، از خود اموالی نداريم که به ملاها و طلبه علوم بدهيم و از ماليات ديوانی که انفاذ خزانه خزانه عامره بايد بشود، به جهت لشکرآرائی و مرزبانی و ايرانمداری چيزی به کس نخواهيم داد. هر کس که خدمت به دولت ايران می نمايد او را راتبه و مواجب مستمری خواهيم داد. » ( پناهی سمنانی، صص: 148-149) ولی با اين حال«در دولت کريمخان به روحانيان نقش خاص و برجسته ای داده می شد و هم از اين رو کريمخان به دليل اعتقاد و ارتباط گسترده مردم به اين قشر و نيز ميل و علاقه و ارادتی که از اعتقاد وی نشأت می گرفت به علما و روحانيون پاک و وارسته توجه و عنايتی خاص داشت و در عين حال نسبت به برخی که از اين عنوان و مسند راهی برای توجيه رفاه و امرار معاش و تن در ندادن به مسئوليتهای سخت اجتماعی و سياسی باز کرده بودند بسيار سخت گير بود » ( رجائی، 1377، ص: 249 ) « کريم خان فقط برای روحانيونی مانند امام جمعه، قاضی، شيخ الاسلام، صدر و نايب الصدور مواجب مستمری قرار داد، مع ذلک کريم خان سعی می کرد که از دخالت روحانيان در امور مملکتی جلوگيری کند، زيرا وی عقيده داشت که دخالت برخی از بزرگان عصر صفوی در مسائل کشوری باعث سقوط دولت صفوی بوده است. » ( ورهرام، 1385، ص: 103 ) در مورد روحانيون شهرها نيز بايد گفت « سرپرستی هريک از محلات شهرها بر عهده يکی از روحانيان محلی قرار می گرفت که معمولاً عهده دار انجام مراسم مذهبی هفتگی و سنتی نيز بود.» ( رجائی، 1377، ص: 258) سختگيری کريمخان نسبت به روحانيون و رابطه خوب وی با ديگر مذاهب ، که بيشتر به دلايل سياسیـ تجاری بود گاهی نظر مردم را نسبت به مذهب وی دچار شک و ترديد می کرد « چون کريمخان از ابتدای جوانی به رفت وآمد با ارمنيان عادت کرده است، امروز هم نسبت به مسيحيها رفتار خوبی دارد. چندی پيش کريمخان پسر بزرگ خود را در يک کليسای ارمنی به جلو محراب برد و از يک اسقف ارمنی خواست تا برای او دعائی بکند. از اين رو ارمنی ها فکر می کنند که کريمخان در پنهانی مسيحی است. اما از اين رفتار، کريمخان هدف سياسی داشت. او با رفتاری که نسبت به ارمنی ها دارد آنها را وادار می کنند که دوستان خارج از کشور خود را به بازگشت به ايران تشويق کند.» (پناهی سمنانی، ص: 101) بعضی از منابع نيز به قدرتگيری صوفيان در دوره کريمخان اشاره کرده اند « معذلک بايد اذعان کرد که تجديد حيات صوفی گری از دوران حکومت کريمخان آغاز شده است. مدرکی وجود ندارد که نمايانگر مخالفت يا تشويق و ترغيب او نسبت به آنان باشد. همينطور هم، گرچه رفتار دلسردکننده اش نسبت به علماء ممکنست نقشی در شکنجه تعصب آميز صوفيان داشته باشد، ولی اينکار تا نسل بعد گسترش پيدا نکرد و امکان دارد که تأکيد شديد مسئوليت اجتماعی علمای ايالات و پشتيبانان شهری آنان در عکس العمل اضمحلال حکومت مرکزی بوده باشد.» (پری، 1381، ص: 314 ) درمورد رابطه ديگر حاکمان زند با علما اطلاع چندانی نداريم ولی در مورد رابطه علي مردان خان بايد گفت « علی مردان خان
می بايستی ظاهراً مذهبی تر از ديگر حکام زند بوده باشد و اخلاص خاصی به حضرت علی عليه السلام از خود نشان می داده است، به طوری که هر گاه « نام نامی حضرت امير مؤمنان را می شنيد اشکش جاری می شد.» اقليتهای مذهبی و پيروان ديگر مذاهب اسلام در عهد وی از آرامش کمتری بر خوردار بودند و اين امر برخلاف دوره کريمخان بود. در زمان علی مردان خان حتی صوفيان نيز تحت تعقيب قرار می گرفتند. به طور کلی اقليتهای مذهبی در عصر کريمخان از آزادی بيشتری برخوردار بودند و حتی آن کساني که در عصر افشار، ايران را ترک کرده بودند، با توجه به سياست مذهبی کريمخان و عدم تعصب وی به ايران بازگشتند. کارستن نيبور که خود شاهد عينی بازگشت آنان بوده است، می نويسد که آن عده از خانواده های ارمنی که به خاطر آشفتگی های داخلی قبلی، ايران را ترک کرده بودند،دوباره به کشورشان بازگشتند.» ( ورهرام، 1385، صص:103-104)
هرچند کريمخان به وضع روحانيون توجهی نداشت ولی نسبت به وضع افراد عادی بسيار حساس بود و قصد داشت تا مردم ايران بعد از زندگی سخت زمان افشاريه اينک با خيالی آسوده زندگی کنند بنابراين تا آخر عمر خود را پادشاه نناميد بلکه خود را وکيل الرعايا می ناميد.
« در نظام حکومتی کريمخان، مردم از نظر شغل و حرفه در چهار صنف متمرکز شده بودند: اهل زراعت ( کشاورزان ) اهل بيع و شری ( بازرگانان و تجار )، اهل حرفه و کسب ( پيشه وران صنعتگران ) و اهل ملازمت ( کارکنان ديوانی ) و معتقد بود که هر کس از اين چهار بيرون است، رويش نديدنی است. و هم از اين رو بود که وقتی برخی از صاحب منصبان حکومتی از او خواستند که برای طلاب علوم وظيفه مقرری تعيين کند، کريمخان نپذيرفت » ( پناهی سمنانی، ص: 148 )
«کريمخان بجز جنگ با عثمانی و فتح بصره، هيچ عمليات نظامی ديگری بر عليه کشورهای خارجی همسايه انجام نداد. اين روش باعث می شد مردم احساس کنند وکيل بيش از هر چيز مايل به حفظ آرامش و ثبات کشور است تا کشورداری» ( رجائی، 1377، ص:220)
« نيبور در سفرنامه خود می نويسد در هيچ کجای دنيا کسی نمی تواند با اين امنيت مسافرت کند اين هدف مهم کريمخان به خصوص در دوره ای که مردم ايران هنوز طعم تلخ ستمهای سياسی و اقتصادی دوره نادری را در کام خود داشتند، بسيار سنجيده بود. وی تا توانست فشار اقتصادی وارد بر مردم را کاهش داد. دربار نسبتاً ساده او خيلی از مخارج اضافی را کاهش داد و اين امر نوعی اطمينان خاطر مردم را نسبت به دولت فراهم کرد.» ( رجائی، 1377، ص: 220) « در مدت چهارده سال پايان عمر وی ] کريمخان[ هيچ گونه فتنه و آشوبی برپا نشد و امنيت و آرامشی در کشور برقرار گرديد که مانند آن تا آن موقع کمتر ديده شده بود. » ( قديانی، 1384، ص: 111 )
عليرغم تلاشهای کريمخان برای گسترش عدالت اجتماعی در جامعه ايران، گويا متأسفانه شهرهای شيراز، اصفهان و مناطق نزديک به پايتخت از اين نعمت برخوردار بودند و در شهرهای ديگر حاکمان ظالمی چون زکی خان زند، شيخ علی خان زند، خدامردان زند و تقی خان بافقی و ... حکومت می کردند. (پناهی سمنانی، ص: 94)
بعد از فوت کريمخان به دليل اينکه جانشينی برای خود انتخاب نکرده بود بر سر تصاحب اين منصب درگيری صورت گرفت و اوضاع آرام ايران دوباره آشفته شد و اين وضع بود تا اينکه آقا محمد خان قاجار موفق به تشکيل سلسله قاجاريه شد.
نتيجه گيری
سلسله افشاريه بعد از شکست افغانها بر ايران حاکم شدند. مؤسس اين سلسله نادر شاه افشار بود. در مورد مذهب نادر اختلافات نظرهائی وجود دارد. بعضی وی را سنّی و بعضی ديگر وی را شيعی متعصب می دانند ولی آنچه پذيرفتنی است اين است که وی تعصب مذهبی نداشت و نوعی سياست مذهبی داشت.
در مورد جايگاه روحانيون در ايران بايد گفت که آنها همواره جزء دو قدرت برتر بودند و قدرتی تقريباً هم تراز شاه داشتند. بعد از سقوط صفوی از قدرت آنها کاسته شد و نادر هم رابطه خوبی با آنها نداشت و دليل آن هم عدم اطمينان نادر به آنها و پايان دادن به اختلافات مذهبی ميان شيعه و سنّی بود.نادر در راستای اين هدف موقوفات را به نفع دولت ضبط کرد. نادر همچنين رابطه خوبی با اقليتهای مذهبی داشت.
در رابطه با وضع اجتماعی مردم بايد گفت در ابتدای حکومت نادر وضع مردم نسبتاً خوب بوده است ولی بعد از تحول روحی نادر و کور کردن پسرش وی نسبت به همه بدبين شد و حتی ماليات سه ساله ای را که بخشيده بود بازپس گرفت. در مجموع مردم در زمان نادر زندگی سختی داشتند و بعد از نادر چند حاکم ديگر از اين سلسله به حکومت رسيدند که از اوضاع زمان آنها اطلاع چندانی در دست نيست.
بعد از نادر اوضاع ايران آشفته شد و در هر منطقه ای حاکمی حکومت می کرد تا اينکه حکومت به کريمخان زند رسيد و وی توانست تمام ايران بجز خراسان را تحت حاکميت خود درآورد.
هر چند تمام منابع در مورد شيعی بودن کريمخان اختلافی ندارند ولی در مورد شخصيت مذهبی وی اختلاف نظرهائی وجود دارد و بعضی منابع وی را شيعه ای معتقد و بعضی ديگر وی را لاابالی دانسته اند ولی در مجموع وی، شخصی خوشگذران بود.
کريمخان نيز همانند نادر توجهی به علما نداشت و مقامات مذهبی اين عصر تقريباً همانند دوره افشاريه بود. کريمخان در ابتدای کار حقوق و مواجب علما را قطع کرد و جز عده ای معدود بقيه علما از اين مواجب محروم شدند. رابطه کريمخان با اقليتهای مذهبی خوب بود و آن گويا به دليل اهداف سياسی ـ تجاری بود. عليمردان خان گويا از ديگر حکام زند مذهبی تر بود و در زمان وی اقليتهای مذهبی آزادی خود را از دست دادند.
در مورد وضع مردم در زمان کريمخان بايد گفت که مردم در اين زمان از آسايش زيادی برخوردار بودند و آرامش خوبی بر ايران حاکم بود بگونه ای که در مدت 14سال هيچ جنگی در ايران روی نداد کريمخان نيز هيچگاه خود را پادشاه نناميد بلکه خود را وکيل ناميد. ولی بعد از کريمخان به انتخاب نکردن جانشينی برای خود دوباره جنگ بر سر حکومت آغاز شد و تا زمان به حکومت رسيدن آقا محمد خان قاجار ادامه يافت.
فهرست منابع
1ـ پری، جان : تاريخ ايران بين سالهای 1747ـ1779 ، ترجمه: علی محمد ساکی ، تهران: آسونه، 1381.
2ـ پناهی سمنانی : کريم خان ( نيکوترين زمامدار ايران )، تهران : نشر ندا، چ: دوم.
3ـ رجائی، غلامعلی : ايران و کريمخان، تهران: ضريح، چ: اول، 1377.
4ـ شعبانی، رضا : تاريخ اجتماعی ايران در عصر افشاريه، جلد: اول، چ: دوم، 1365.
5ـ قديانی ، عباس: تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران در دوره افشاريه و زنديه، تهران: فرهنگ مکتوب، چ:دوم، 1384.
6ـ ورهرام، غلامرضا : تاريخ سياسی و اجتماعی ايران در عصر زند، تهران: معين، چ: اول، 1385.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 1:29 توسط فرنیا
|